بایگانی دسته: متفرقه

آگاهی جمعی

آگاهی جمعی یا با عناوین دیگر بصیرت عمومی، اطلاع عمومی یا اطلاع جمعی یا در زبان انگلیسی Common Knowledge یکی از اون موضوعات جالبه که توی علوم زیادی (مثل منطق و روانشناسی اجتماعی) تعریف میشه و کاربرد داره. ماجرا از اونجا شروع شد که توی همین ترم آخری که گذروندم(بهار ۹۶) در درس منطق ریاضی با استاد محمد شهریاری، ایشون گفتند که برید و درباره آگاهی جمعی یا همون Common Knwledge تحقیق کنید و بیارید. مقدار کمی هم توضیح دادند که خیلی گیج نزنیم. از همون اولش به موضوع علاقه‌مند شدم و شروع کردم به تحقیق و جمع کردن یکسری مثال/معما مربوط به آگاهی جمعی.

حالا اصلا این Common Knowledge که میگیم چی هست؟ خب ویکی پدیای انگلیسی آگاهی جمعی رو اینطور تعریف میکنه:

Common knowledge is a special kind of knowledge for a group of agents. There is common knowledge of P in a group of agents G when all the agents in G know P, they all know that they know P, they all know that they all know that they know P, and so on ad infinitum

بخوام خودم به فارسی توضیح بدم اینطور میشه که:

آگاهی جمعی نوع خاصی از دانستن مخصوص یک گروه از عوامل است. در گروه عوامل «الف» میگوییم نسبت به «ب» آگاهی جمعی وجود دارد، هرگاه که تمامی عوامل در گروه «الف»، «ب» را بدانند و همه عوامل در گروه «الف» بدانند که همه عوامل دیگر «ب» را میدانند و همینطور تا بی نهایت.

حالا یکسری از کاربرد ها، مثال ها و نمونه هایی از سوال/معما های مربوط به این موضوع شدند تحقیقی که من به استاد تحویل دادم.

حالا از اونجایی که خودم دیم که منابع خیلی کمی برای این موضوع وجود دارند (به خصوص به زبان فارسی) با خودم گفتم که خب من بیام تحقیقم رو اینجا بگذارم شاید یک روزی یک نفر ازش استفاده کرد. (حالا از خودش هم استفاده نکرد از بخش منابع آخرش شاید بتونه استفاده بکنه)

لینک دانلود فایل PDF تحقیق درباره Common Knowledge یا همون آگاهی جمعی

 

همایش روز آزادی نرم‌افزار

پوستر همایش
پوستر همایش

خب ۲۷ شهریور که گذشت روز ازادی نرم‌افزار بود و من هم عضو تیم اجرایی و مجری بودم. حالا اینکه روز آزادی نرم‌افزار چیه با یک سرچ خیلی ساده میتونید پیدا کنید پس من دربارش حرف نمیزنم تا الکی سرتونو درد نیارم.چیزی که میخوام بنویسم بیشتر درباره کار های اجرایی هست و اینکه چطوری یک کار رو اصولی جلو ببرید. نه اینکه ما اصولی جلو برده باشیم ها!! 🙂 فقط یادگرفتیم که چجوری اصولی باشه. حالا تا دفعات بعدی استفاده کنیم.

مورد اول:

هیچ وقت امیدوار نباشید که کسی که میتونه بدون کار کردن هم پول در بیاره کار شمارو راه بندازه!

پس باید حسابی براش بدو بدو داشته باشید پس از دو سه ماه قبل کار هارو شروع کنید!

مورد دوم:

هر پروژه ای که انجام میدید، چه کوچیک چه بزرگ، حتما روی سیستم RACI مدیریتش کنید.

سیستم RACI یک سیستم هست برای مدیریت پروژه تا بتونید مسئولیت هارو تقسیم کنید. میتونید توی صفحه ویکیپدیای مربوط بهش اطلاعات مفیدی رو پیدا کنید.شاید بعدا دربارش یک متن کامل نوشتم.

مورد سوم:

مجری نباید صدای کلفت و داشته باشه و یک مریضی که هی سرفه کنه 😐

خب مجری من بودم. نه صدای خوبی دارم نه تجربه کافی. تازه یک مشکلی داشتم که به صورت ناگهانی حمله بهم دست میداد و سرفه میکردم. خواهشا یک مجری درست انتخاب کنید!

مورد آخر:

هیچ وقت به آمار اعتماد نکنید!

ما ثبت نام رو روی سیستم ایوند قرار دادیم تا آمار شرکت کننده هارو داشته باشیم.خب اصلا تعداد با شرکت کننده ها انطباق نداشت. یکسری ثبت نام میکنند ولی نمیان( چون رایگانه!‌ ) یکسری هم ثبت نام نمیکنن و میان چون بدون ثبت نام هم میتونن شرکت کنن. پس کلا قابل پیش بینی نیست که چند نفر میان!

ولی در کل با مشکلات فراوانی که داشتیم نسبت به اینکه اولین تجربمون بود واقعا خوب برگزار شد و استقبال خیلی خوب بود.

تیغ اوکام

william_ockham
William Ockham

قبل از هر چیزی باید با ویلیام اوکام آشنا بشید ولی من خیلی مختصر دربارش میگم. اگر بیشتر میخواستید بدونید میتونید به صفحه ویلیام اوکام در ویکیپدیا مراجعه کنید.

ویلیام اوکام فیلسوف و منطق‌دان انگلیسی که ۷ قرن پیش زندگی میکرده. از عمده دلایل شهرتش اینهمه سال پس از مرگ، «اصل تیغ اوکام» یا با اسم دیگه «اصل اختصار تبیین» هست.

حالا این تیغ اوکام چی هست و چی میگه؟

ویکیپدیا میگه به شکل ترجمه عامیانه از لاتین تیغ اوکام این رو میگه:

در توضیح و توصیف، بخش‌های ناضروری را حذف کن.

ولی این که حالا این یعنی چی باز ویکی پدیا اینو میگه:

میان دو نگره که توان توصیف و پیش‌بینی یکسانی دارند، ساده‌ترین را بگزین.

خب فکر کنم یکم مشخص شده باشه که چی میگه.

تا اینجا که تمام استنادمون به ویکیپدیا بوده پس از همونجا یک مثال هم میارم براتون:

چرا در یخچال خانه هیچ غذایی نیست؟! آیا گروهی ازسارقان بین‌المللی آن را خالی کرده‌اند؟ آیا یخچال شیئی ساخته فضایی هاست که هر غذایی را ناپدید می‌سازد؟ یا اینکه دلیل خالی بودن یخچال، این است که هم اتاقی من و دوستانش دیشب گرسنه بوده‌اند؟

دیگه حس میکنم زیادی از حد مشخص شد یعنی چی! توی مثال بالا اینکه سارقین بین‌المللی غذاهارو دزدیده باشن ممکنه ولی خب واقعا ساده ترین حالت ممکن نیست و باید خیلی از موارد وارد داستان بشن تا بشه همچین چیزی رو توجیح کرد ولی اینکه یکی گشنش شده و غذای توی یخچال رو خورده یک نظریه خیلی سادست و لازم نیست داستان پیچیده ای برای انجام شدنش داشته باشیم.

ولی ایرادات زیادی به تیغ اوکام وارده که یکی از مهمتریناش معیار سادگی هست. وقتی که گفتیم «میان دو نگره که توان توصیف و پیش‌بینی یکسانی دارند، ساده‌ترین را بگزین.» ساده ترین اصلا کدوم یکی هست؟ ما به چی میگیم ساده؟!

تا اینجای داستان برای همه بود و هر کسی میتونست بخونه و ازش استفاده کنه. ولی از اینجا دیگه مربوط میشه به کامپیوتر و برنامه نویسی…

خب مثالمو با زبان برنامه نویسی CPP میزنم.

یک برنامه ای رو اجرا میکنید و خروجی Hello World رو دریافت میکنید. به نظر شما برنامه نویس توی سورس برنامه چی نوشته که خروجیش این شده؟ خط اول، دوم یا سوم کد زیر؟

تمام خروجی های هر سه خط کد بالا عبارت Hello World است، ولی معمولا یک برنامه نویس برای اینکه این عبارت را چاپ کند از حالتی شبیه به خط سوم استفاده میکند تا دیگر خط ها. تقریبا میتوان تشخیص داد که خط سوم نسبت به خطوط اول و دوم ساده تر است.

گفتیم که از ایرادات وارد به تیغ اوکام بررسی سادگی هست. ولی خب شاید بتونیم توی برنامه نویسی معیار های خوبی برای سادگی بیاریم.

مثلا میشه به نظر من اینارو معیار های خوبی قرار داد و به اونهایی که این ویژگی هارو دادند برنامه های ساده تر گفت:

  • تعداد حلقه های کمتر
  • تعداد شرط های کمتر
  • تعداد متغیر های کمتر
  • خطوط کوتاهتر
  • و…

ابته منظورم از خطوط کوتاهتر خطوط کمتر نیست ها!! منظورم طول هر خط هست. به نظر من تعداد خطوط معیار مناسبی برای سادگی نیست.

البته موارد بالا چیز قطعی برای سادگی نیستند و من فقط نظر شخصی خودم رو گفتم. البته فکر هم نکنم هیچ وقت برای سادگی یک استاندارد کامل داشته باشیم.

برنامه های تابستان

خب دیگه به شروع ماه گریه و خون یعنی خرداد رسیدیم 😀 یعنی فکر نمیکنم کسی باشه که از خرداد دل خوشی داشته باشه!

به هر حال، داره امتحاناتم شروع میشه و احتمالا یک ماهی درگیرشون باشم مخصوصا برای منی که اصولا کسی نیستم که توی ترم درس بخونم کار خیلی سخت تره.ولی خب از الآن برنامه هایی برای بعد امتحانات یعنی فصل زیبای تابستان دارم که خیلی خلاصه میتونم بگم که احتمالا دوتا پروژه که قراره پیاده سازی بشن، مطالعات گسترده در زمینه کامپیوتر و یکسری چیزا که الآن یادم نیستن!

خب اول مطالعه رو بگم! من وقتی رفتم نمایشگاه کتاب تهران یکسری کتاب گرفتم که یکیشو فقط تونستم تا الآن بخونم که خب اونا باید تموم بشن.مخصوصا کتاب هوش مصنوعی راسل که حجمشم خیلی زیاده!خب نویسنده بزرگ جرج ارول هم که همتون میشناسین از اونم یکی دوتا کتاب دارم که باید یخونم.

ولی بحث زیبای پروژه ها! خب توی تابستونی که میاد باید منتظر چه چیزایی باشید؟ اول از همه پروژه سیستم مدیریت محتوایی هست که برای وبسایت های خبری طراحی شده و هنوز اسمی نداره که بخوام با اون معرفیش کنم.ولی خب این پروژه تقریبا تکمیله. از نکاتی که این سیستم رو متمایز میکنه ساختار کاملا منعطف و خیلی سادشه که خیلی ساده میتونید همه چیز رو به عنوان پلاگین به سیستم اضافه کنید.کلا چیز باحالیه 😀

پروژه بعدی که احتمالا با کمک یکسری از دوستان شروع بشه پروژه ای هست که فعلا اسمشو گذاشتم دودویی یا همون مبنای دوی خودمون.این پروژه یک وبسایته که قراره روی آموزش تمرکز داشته باشه.سیستمش کاملا اصولیه و سعی شده تا همه چیز خیلی مرتب و طبقه بندی شده توش قرار بگیره.هنوز ظاهرش یکم کار داره و اینکه مطالب اولیش باید آماده بشن.این یکیو خیلی دوست دارم چون یکبار که خوابم نمیبرد ساعت فکر کنم ۶ یا ۷ صبح به سرم زد و یکم اولشو نوشتم تا خوابم بیاد 😀

کلا قراره اتفاقات خوبی توی تابستون بیوفته. و چیزی که از قلم افتاد پروژه نسبتا بزرگی هست که توی ماهی که داره میگذره انجام دادم و تجربیات جالبی داشت چون پروژش از هر نظری منو توی شرایط خاص قرار داد.در روز های آینده احتمالا یکم درباره این پروژه و روند انجامش بگم چون برای خود من پر از درس و تجربه بود، شاید برای شما هم باشه.

نظریه های یادگیری به خصوص هال!

theoriesofhumanlearningچند وقتی میشه که شروع کردم به خوندن کتاب نظریه های یادگیری انسان نوشته گی آر. لفرانسوا که آقای سید محمدی ترجمش کردن.

این کتاب یک کتاب مخصوص بچه های روانشناسی و علوم تربیتی هست که به توصیه پسرخاله گرامی، که خودش دانشجوی روانشناسی هست و دیده بود که به نظریه های یادگیری علاقه دارم، تهیه کردم و  دارم میخونمش.

شاید در حین خوندنش اگه چیزای جالبی دیدم اینجا دربارشون بنویسم و یکم نظرمو دربارشون بگم.

الآن تقریبا چهار فصل از این کتابو خوندم و میشه گفت که وسطاشم. شاید قسمت جالب کارم الآن.توی فصل قبلی بخشی بود درباره کلارک لئونارد هال و نظریه جالبش.

گفتم شاید اگه اینجا یکم دربارش بنویسم خوب باشه.

اصولا یادگیری موردی هست که تحقیق کردن دربارش خیلی سخته، چون خیلی از موارد در یادگیری ما در زمان های مختلف تاثیرگذار هستند که نمیشه همشون رو بررسی کرد.

کلارک لئونارد هال

با این وجود آقای هال اومدن و سعی کردن که برای این یادگیری فرمول های ریاضی تعریف کنند و روابط بین اونهارو با متغیر های ریاضی و توابع وابسته به همدیگه تعریف کردن. اگه اینو بدونیم که هال تا سن ۶۸ سالگی زندگی کرده و در سال ۱۹۵۲ چشم از این دنیای شوم بسته متوجه میشیم که خیلی جلوتر از زمان خودش داشته فکر میکرده.

البته فرمول هایی که هال برای یادگیری مطرح کرد توی خیلی از موارد ضعف های بزرگی دارند ولی چیزی که جالبه اینه که خودش هم به ضعف نظریش معترف بوده ولی گفته که احتمالا راهش درست بوده و با تکمیل شدن توسط آیندگان میتونه به جاهای بهتری برسه.

راستش برای من به عنوان کسی که به برنامه نویسی و الگوریتم ها علاقه دارم چیزی که باعث شد نظریه هال برام جالب باشه اینه که اومده درواقع یک الگوریتم برای یادگیری انسان طرح کرده.

حالا دیگه من میرم تا ادامه این کتابم بخونم و اگه بازم به نظرم چیز جابی بود اینجا مینویسم.

و اینکه نمایشگاه کتاب هم نزدیکه و بر اساس سنت دیرینه من (بازدید از نمایشگاه مقدس کتاب) باز هم به نمایشگاه خواهم رفت، هرچند که اینبار موانع زیادی روبروم هستند. مثل اینکه الآن تبریزم و مثل اینکه محل جدید نمایشگاه مترو خورش خوب نیست 😀 ولی بازهم خواهم رفت و توصیه اکید من به شما اینه که اگه پایتخت نشین نیستید و قسمت نشده تا الآن به نمایشگاه کتاب تهران سری بزنید حتما امسال وقتتون رو تنظیم کنید و یکسری بهش بزنید.

چرا UX انقدر مهمه؟

شاید خیلی درباره UI شنیده باشیم.UI یا همون User Interface که ترجمش میشه رابط کاربری خیلی مهمه چون اینکه نرم‌افزار شما چقدر بتونه با ظاهرش کاربر رو مجذوب خودش کنه مشخص میکنه که شما چقدر کاربر دارید.

ولی خیلی جاها با وجود UI خوب و قابل قبول میبینم که نتیجه خوبی حاصل نمیشه.در اینگونه موارد مشکل اگه از محتوا نباشه از چیری هست به نام UX یا همون تجربه کاربری.درواقع تجربه کاربری این رو بیان میکنه که کاربر با UI به چه شکلی قراره تعامل داشته باشه و در کل اینکه قراره کار با UI چقدر لذت‌بخش، ساده و بدون ابهام باشه.

چیزی که باعث شد این رو اینجا بنویسم وبسایت جام شهید مدنی بود.وبسایت رو که باز میکنیم با ظاهر قابل قبولی روبرو میشیم که بد نیست.یعنی درواقع از نظر UI میشه گفت که مشکل خاصی نداره.(البته اگه از ترکیب رنگ ها و مشکل منوها بگذریم)

ولی وقتی که میخواید از سایت استفاده کنید باید اعصاب و صبر زیادی داشته باشید! فعلا که تنها کاری که میشه توی سایت کرد ثبت نام هست برای همین فقط همین بخش رو توضیح میدم.بخش ثبت نام سایت وسطای یک صفحه خیلی طولانی باشه.شما در زمان ثبت نام وقتی که تا اونجا رفتید و فرم رو پر کردین اگه مشکلی توی اطلاعاتتون باشه صفحه دوباره از بالا شروع میشه و ارور رو اونجا نمینویسه بلکه همون پایین توی قسمت ثبت نام اونهم با فونت خیلی ریز مینویسه و شما فکر میکنید که فقط صفحه رفرش شده!از اینکه بگذریم همین که هر دفعه دوباره باید صفحه رو تا پایین بیارید تا ببینید کجا اشتباه کردید خودش یعنی نقص در UX.

اهمیت تجربه کاربری خیلی زیاده.شاید حتی از رابط کاربری هم یبشتر.چون شما خیلی وقتا از سایتی که ظاهر درستی داره استفاده میکنید ولی از سایتی که اعصابتونو خورد کنه استفاده نمیکنید.حداقل من که نمیکنم 🙂

دنیای تاریک میرا

Mortelleچند روز پیش که تهران بودم کارم به میدان انقلاب افتاد.میدان انقلاب یکی از بزگترین مراکز فروش کتاب در ایران است و من هم به دلیل علاقه‌ای که به کتاب دارم ارادت خاصی نسبت به آنجا دارم.به شکل اتفاقی چشمم به کتاب میرا افتاد که تنها چیزی که درباره‌اش میدانستم این بود که یک داستان پادآرمانشهری است یعنی دقیقاً چیزی که من دوست دارم 🙂

کتاب میرا اثر کریستوفر فرانک با نام اصلی Mortelle به معنی کشنده یک رمان فرانسوی است که در دنیایی بسیار تاریک اتفاق می‌افتد.در ابتدا، این کتاب انسان را به یاد ۱۹۸۴ جورج ارول و یا دنیای قشنگ نو از هاکسلی می‌اندازد.

رمان میرا از زبان راوی که ما نامش را نمیدانیم روایت می‌شود و تأکید اصلی آن بر وارونگی ارزش‌ها است.بسیار شدیدتر از دو رمان بالا که نام برده شدند.نویسنده فضاهارا به دقت تمام بیان کرده و انسال کاملاً میتواند خود را در شرایط تصور کند.این یکی از دلایلی است که این رمان تأثیر منفی بسیاری روی افرادی میگذارد که از روح لطیفی برخوردارند.دنیایی که تصور شده دنیایی است که خانه‌ها تماماً شیشه‌ای هستند، در دشتی از بتون که با قیر پوشیده شده.

در ابتدا بیشترین شباهت به داستان ۱۹۸۴ حس می‌شود ولی با پیش رفتن داستان از ۱۹۸۴ دور می‌شویم و به دنیای قشنگ نو نزدیک‌تر میشویم.در ۱۹۸۴ تأکید بر خفقان است.جایی که همه چیز زیر نظر است.ولی با این حال خیلی‌ها میدانند که شرایط فعلی نادرست است ولی کاری از دستشان بر نمی‌آید و اندک افرادی هم که اعتراض میکنند برچیده میشوند.

ولی در دنیای قشنگ نو همه احساس رضایت دارند.انسان ها به صورت مصنوعی تولید می‌شوند تا از ابتدا برای کاری که قرار است انجام دهند پرورش پیدا کنند.از همان ابتدا به همه یاد میدهند که کتاب نخوانند.پس هیچ دلیلی برای ناراحتی وجود نخواهد داشت!

میرا هم دقیقاً به همین سمت در حرکت است.فردی که چون مثل بقیه ابلهانه فکر نمیکند حس میکند که بیمار است و شروع به نوشتن کرده و تمام داستان تشکیل شده از یادداشت‌های این فرد است.

شاید اگر احساسات لطیفی ندارید و به این سبک داستان‌ها علاقه‌مند هستید میرا یک انتخاب صحیح باشد.

علوم کامپیوتر،رشته ای برای تمام قرون

از اونجایی که خودم دارم علوم کامپیوتر میخوانم گفتم یکم درباره رشتم توضیح بدم و تفاوتشو با مهندسی کامپیوتر بگم.

نکته اول: به هیچ کدوم از افرادی که در حال تحصیل در رشته های علوم پایه هستند هیچ وقت مهندس نگید چون یکجور فحش هست!چون اینها به قول پروفسور عیسی زاده ساینتیست میشوند و نه مهدس!

رشته علوم کامپیوتر اصلش به زمانی قبل از وجود کامپیوتر برمیگرده و درواقع کامپیوتر هست که اسمشو از رشته ما برداشته.رشته علوم کامپیوتر در واقع به انگلیسی میشه Science of Computing یعنی علم محاسبه کردن و کامپیوتر به عنوان یک ماشین محاسب اسمش شده محاسبه کننده یا Computer.شاید اولین دانشمند محاسبه جهان که ما (حداقل من)میشناسم محمد بن موسی خوارزمی باشه که الگوریتم اسمش رو به این دانشمند بزرگ ایرانی مدیونه.الگوریتم اصلی ترین چیزی هست که در علم محاسبه آموخته میشه.چون کار اصلی کسی که در این رشته تحصیل کرده اینه که برای کارهایی که انجام نمیشه الگوریتمی بنویسه که انجام بشه و یا برای اونایی که انجام میشه یکی طراحی بکنه که سریع تر و با مصرف منابع کمتر به نتیجه برسه.

ولی چیزی که هست اینه که ابزار کار یک علوم کامپیوتری کامپیوترش و برنامه نویسی روی اون هست.

ولی اینکه مهندس کامپیوتر چیکار میکنه یکم پیچیده میشه.مهندسی کامپیوتر یک رشته ای هست که به هر کاری که به کامپیوتر ربطی داشته باشه یک ناخنکی میزنن!راستش دیگه بهتر از این نمیتونم بگم 🙂

دانشگاه، فضا، رشته و دامنه!

بلاخره بعد از یک فاصله زیاد دوباره با یک پست برگشتم ولی این فقط یک پست نیست.اولا دامنه کلا عوض شد!یعنی از دامنه قبلی که تغریبا یک دامنه بدون معنی بود و همچنین دامنه ir خودمون بود کوچ کردم به یک دامنه .net که معنی هم داره که اونم اسم خودمه! 🙂

از دلایل این تاخیر میشه گفت که رفتم دانشگاه. اونم از نوع شهرستان که اونم توی خوابگاه!کلا خوبه خوش میگذره.ولی نت نداشتیم برا همین همین پست رو هم دارم با اینترنتی که از گوشی میگیرم میفرستم که انصافا هم سرعت خوبی داره.

خب گفتم که رفتم دانشگاه برا همین میخوام بیشتر درباره همین حرف بزنم که دانشگاه چیه اصلاجای چه کاری هست و من چیکار میکنم.دانشگاه جای چی هست؟خب باید بگم که جای همه چیز هست جز یک سری چیز های خیلی کم پس سوال این میشه:جای چی نیست؟ خب اولا جای دختر بازی نیست 🙂 پس میرید دانشگاه جوگیر نشید.مورد بعد اینکه جای پررو بازی نیست!جای این نیست که ادای عالمارو دربیارید.باید خودتون باشید.یک چیزی رو یا بلدید یا بلد نیستید.

حالا من چیکار میکنم؟من هر روز صبح ساعت ۶ بلند میشم میرم دانشگاه ساعت ۶ عصر هم برمیگردم خوابگاه.توی فاصله هایی هم که کلاس نداریم میرم توی سایت میشینم و کد میزنم و برای ACM آماده میشم.اگه تونستم درباره ACM هم یک مطلبی مینویسم.توی دانشگاه حد اقل من که حس های تازه ای رو دارم میگیرم.یک انرژی مثبت خاصیه که هیج جایی ندیده بودم.خب بگذریم… و دیگه اینکه کد و کد و کد …

اصلا من دارم چیرو کجا میخونم؟ من دارم علوم کامپیوتر دانشگاه تبریز میخونم.لطفا به نکات زیر درباره رشته علوم کامپیوتر دقت کنید:

  • من مهندس نمیشم
  • هیچ کسی از این رشته با اسم مهندس بیرون نیومده
  • علوم کامپیوتر یک رشته علوم پایه است
  • علوم کامپیوتر زمین تا آسمان با مهندسی کامپیوتر تفاوت دارد
  • علوم کامپیوتر پرطرفدار ترین رشته در آمریکا است
  • در آمریکا و اکثر کشور های پیشرفته و توسعه یافته رشته ای به نام مهندسی نرم‌افزار در سطح کارشناسی اصلا وجود ندارد 🙂

اگه بشه یک پست هم برای مقایسه دوتا رشته علوم کامپیوتر و مهندسی کامپیوتر مینویسم.

انقلابی که باید میشد

FlashPlayer

انقلاب: چیزی است که در آن چیزی کنار گذاشته میشود و چیزی بهتر و یا چیزی که پتانسیل بهتر شدن از چیز فعلی را دارد سرکار می‌آید.

حرف من از انقلاب های سیاسی نیست.ماجرا این است که به گفته گوگل تبلیغات مبتنی بر فلش از امروز دیگر در گوگل کروم اجرا نخواهند شد،مگر به خواست خود کاربر.
گفتیم انقلاب،چراکه اینجا دیکتاتور فلش بود که با وجود تمام مشکلاتش تنها به دلیل یک برتری در عرصه باقی مانده بود و آن برتری حجم کم فایل های فلش است.ولی در مقابل فلش هم مقدار بسیاری از منابع سیستمی را مصرف میکند و همیشه هم درگاهی برای ورود بدافزارها به رایانه ها بوده است.
فعلا گوگل شروع کننده این قیام بوده و امید است تا دیگر مرورگر ها هم کم‌کم شروع به تحت فشار قرار دادن فلش بکنند تا تبلیغات کم‌کم به سمت استفاده از HTML5 مایل شوند و در نتیجه کاربران مرورگر های قدیمی و غیر استاندارد هم مجبور شوند تا به مرورگر های جدید مهاجرت کنند.